وانیا جونیوانیا جونی، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

با شکوه ترین هدیه ی خدا

6 ماه طعم زیبای بودنت را چشیدن

1393/4/21 0:49
نویسنده : مامانی
250 بازدید
اشتراک گذاری

 

پرنسس کوچولوی مامان ؛

6 ماهه که عطر نفس های تو ، طعم شیرین لبخند تو ، زلال نگاه مهربان تو  و ترنم زیبای قلب تو این جهان رو مست خودش کرده

6 ماهه که فرشته ای از فرشتگان خدا زمینی شدن رو تجربه کرد تا من و بابایی رو خوشبخت ترین موجودات عالم کنه

15 تیر ماه 93 ، گاهشمار تاریخ قدم گذاشتنت رو به هفتمین ماهگی به جشن نشست.

و

خوشگلترین من ، کوچولوی دوست داشتنی مامان ؛

14 تیر ماه با بابایی بردیمت پیش دکترت برای چکاپ 

قد رعنای دخترم شده بود 68 و  وزن گردوی مامان شده بود 8910 و دور سر ملوسکمم شده بود 41

قرار شد غذای کمکیت با فرنی شروع بشه بعد هم حریر بادوم و بعد سوپ و هفته چهارم هم پوره جات

 

این هم اولین غذای دخترکم :

 

 

و این هم مراسم اولین غذا خوردن محبوب دل من  و بابایی:

 

 

جیگر من چون شما آلرژی داری نباید شیر گاو برات استفاده بشه و نباید هم فعلا زرده تخم مرغ بخوری

قطره اهن ، همونی که مامانی به زور بهت میده و شما هم هی تف میکنی بیرون رو باید دو بار در روز هر بار 15 قطره بهت بدم.

 

مراسم قطره آهن وانیا خانومی :

 

یه کوچولو سرما خوردی که واسه اونم باید شربت بخوری

قطره ویتامین آد رو هم که باید بخوری

ای داد بر من فکر کنم هر بار منو با قاشق و قطره چکون ببینی بگی واااااااااااااااای باز این مامانی یه قطره یا شربت بد مزه آورد اما خب عسلک من بخاطر خودته محبوبم.

روز 15 تیر هم با بابایی بردیمت مرکز بهداشت برای واکسن هات

بمیرم برات دخترکم فدای اون اشکهات و اون نگاه معصومت که با التماس نگاهم میکردی دلم کباب شد ملوسکم اما بازم بخاطر سلامتی خودته نازنینم

اومدیم خونه لالا کردی و از عصر تبت شروع شد البته استامینوفن رو میدادم بهت اما خب شب حدود 12 تبت زیاد شد و من و بابایی هی پاشویه ت میکردیم تا حدود 2-2:30 که تبت اومد پایین و آرووم شدی و لالا کردی

در طول شب هر 20 دقیقه بیدار میشدم و چک میکردم که تبت بالا نره که حدودای ساعت 6 صبح دوباره بالا رفت و باز با قطره استامینوفن و کمی پاشویه پایین اومد وقتی بیدار شدی دیگه بیتابی نمیکردی و کم کم سرحال شد عسلکم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)