وانیا جونیوانیا جونی، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره

با شکوه ترین هدیه ی خدا

عکس آتلیه 9 و 10 ماهگی ناز دار خانوم ما

وانیای دوست داشتنی من مامانیو ببخش که دیر به دیر به خونه مجازیت سر میزنه اما امروز دو تا عکس جیگر و مامان کش ازت میزارم عکس آتلیه پایان 9 ماهگیت که 16 مهر ماه ازت گرفتیم و عکس پایان 10 ماهگیت که 18 آبان ماه بردیمت آتلیه و  آدم میخواد فرشته ی توی این عکس رو درسته قورت بده نگاه زیبای تو صدای قشنگی دارد . . . من عاشق لحن نایاب چشمانتم دخترک ماه روی من         تو نه مهتاب و نه خورشیدی و نه دریایی تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی    مثل اشعار اهورایی باران پاکی  و به اندازه ی لبخند خدا زیبایی ...
30 آذر 1393

عکس آتلیه 8 ماهگی خوشگل خانوم

عشق شیرینم ؛ روز 18 شهریور با بابایی بردیمت برای گرفتن عکس پایان 8 ماهگیت سر راه میخواستیم کیک بگیریم اما کیک کوچیک پیدا نکردیم و مجبور شدیم دو تا کیک لقمه ای بگیریم و کنار هم بزاریم برای عکس روز 20 شهریور هم رفتیم از بین عکسهات یکی رو انتخاب کردیم برای چاپ و اینم عکس بی نظیر و زیبای فرشته کوچولوی خوشگل ما   لا حول و لا قوه الا بالله ...
4 مهر 1393

عکس آتلیه 7 ماهگی زیبا روی ما

فرشته کوچولوی بی نظیر مامان و بابا  ؛ طبق معمول هر ماه پایان 7 ماهگی هم رفتیم آتلیه اما این بار برای اینکه عزیز دل مامان اذیت نشه فقط یه عکس ازت گرفتیم. فایل عکست رو موقع تحویل یادمون رفت بگیریم فعلا عکسی که از روی عکست گرفتیم رو میزارم تا دفعه بعد که رفتیم فایل عکست رو بگیرم. برای اولین بار این سری موقع عکس گرفتن خندیدی ، مامان فدای خنده های شیرینت .     ...
17 شهريور 1393

عکسهای آتلیه 6 ماهگی پرنسس من

وانیای مامان ؛ روز 18 تیر ماه برای ماهگرد ششم شما        برای بار دوم بردیمت آتلیه  اول رفتیم خاله جون و مهیار رو از خونه شون گرفتیم بعد رفتیم کیک و شمع برات خریدیم و بعدش هم رفتیم آتلیه بابایی چون شاگرد داشت نتونست بیاد فقط ما رو رسوند و برگشت ، رونیکا جون هم قرار بود نیم ساعت بعدش با دایی جون و زن دایی جون بیاد تا عکس سه نفره ازتون بگیریم. بازم مثل بار اول هر چی من و خاله جون و آقا و خانوم عکاس   حنجره مون رو پاره کردیم دخترک دلبند ما یه لبخندک هم نزد. فکر کنم یه کمم خسته شده بودی منم هر چی بهشون میگفتم باز میگفتن نه بزار این ژست رو هم بگیریم . خلاصه بعدش هم رون...
2 مرداد 1393

عکسهای آتلیه 5 ماهگی زیبا روی من

دختر خوشگلم ؛ همیشه دوست داشتم تا یکسالگی هر ماه ببرمت آتلیه اما خب قسمت نبود تا 5 ماهگی یعنی قسمت که نمیشه گفت همه چیز دست به دست هم میداد تا نشه. ماه اول که نفس من توی بیمارستان بود. ماه دوم که کلا فقط یه بار از خونه آوردیمت بیرون اونم برای دکتر. ماه سوم که آلرژی فصلیت شروع شده بود و جرات نمیکردیم بیاریمت بیرون. ماه چهارم برات وقت گرفتم اما درست یه روز مونده به وقت آتلیه سرما خوردی وقتت رو انداختیم برای چند روز بعدش اما خب بعد از تموم شدن سرماخوردگیت واکسنت رو زدیم و 2-3 روزی هم برای اون بیحال بودی و یهو دیدیم 10 روزی گذشته از 4 ماهگیت اینه که گفتیم از 5 ماهگی به امید خدا شروع کنیم. و ...
26 تير 1393
1