وانیا جونیوانیا جونی، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره

با شکوه ترین هدیه ی خدا

به من بگین خوشبخت

به من بگین خوشبخت… به من بگین خوشبخته خوشبخت… خوشبختی مگه چی میتونه باشه جز باز کردن هر صبحه چشمام توی چشمهای یک فرشته؟ خوشبختی مگه چیزی غیر از بو کشیدن هر روزه بهشته؟ خوشبختی مگه غیر از آغوش گرفتن نعمت خداست؟ خوشبختی مگه غیر از داشتن محبت خداست؟ پس به من بگین خوشبخت.     من فرشته ای دارم که هر روز صبح چشمام رو توی چشمای قشنگش باز میکنم. من فرشته ای دارم که هر وقت کنارم میاد بوی شیر و عرقش دست کمی از بوی بهشت نداره برام. من فرشته ای رو در آغوش میگیرم که جز نعمت و رحمت چیزه دیگه ای نیست. من فرشته ای دارم که دلش برای من و آغوش م...
27 تير 1393

مامان که میشی...

مادر که میشوی،توی دلت پر می کشند شاپرکهای احساس.. مادر که میشوی،در قاب چشمانت تصویر می کشی از عشق مادر که میشوی،لحظه لحظه ی روزگارت،رنگ و بوی مادرانه میگیرد و در هیاهوی ثانیه هایت ،دلشوره ای شیرین،مهمان دلت میشود... از مادرانه  هایم بگویم فرزندم..باورت نمیشود..   نفسهایم را با یاد بودنت میکشم،خوابهایم را هر سپیده دم،با صدای نازنینت می شکنم،صدایی که زندگی  را دوباره یادم می آورند،عشق را یادم می دهند..دستانم عطر بودنت را میگیرد،تا به خودم می آیم..روی  زبانم،وردی مادرانه جاری میشود..   باورت نمیشود دخترکم..جای خالی تمام نداشته هایم را پرکرده ای،سطرهای غزل تنهایی ام را با...
11 تير 1393
1