با شکوه ترین هدیه ی خدا
دخترک زیبای من ؛
مدتهاست این خونه کوچولوی مجازی رو برات ساختم اما بارها و بارها اولین نوشته هامو با خودم مرور کردم و دیدم اونی نیست که میخوام بگم ...
هر جمله ای رو نوشتم دیدم اونی نیست که بتونه عشق من و بابایی رو بهت برسونه
هر کلمه ای که پیدا کردم دیدم اونی نیست که بتونه بهت بگه نهایت آرزوی من و بابایی توئی ؛ فقط تو
هر واژه ای که فکر کردم همونیه که باید بگم دیدم بازم نمیتونه از قلبمون بگه که برای تو می تپه ، از روحمون بگه که فقط برای توئه که اوج میگیره ، از وجودمون بگه که فقط برای توئه که زنده ست ، از تک تک سلولهامون بگه که فقط برای توئه که نفس میکشن و زندگی میکنن . فقط برای تو ، فقط و فقط برای تو
نمیدونم کی ، کجا ، چطوری و توی چه حالی اینها رو میخونی ؟
اما ؛
فقط میخوام بدونی دخترکم ، محبوبم ، عمرم ؛ تو پاداش سالها انتظار ، سالها خواستنت از خدای مهربونی
میخوام بدونی من و باباییت نفسهامون به نفس های تو وصل شده
میخوام بدونی من و بابائیت تا لحظه مرگ نگهبان شادی های تو هستیم
میخوام بدونی در آرامش نخواهیم بود اگر در آرامش نباشی
چه برازنده ست نام تو ؛ وانیا ؛ هدیه ی با شکوه خدا ....


با شکوه ترین هدیه ی خدا 

